مطالبی که افسرده ها باید بخوانند

 

افسردگی و اضطراب ناشی از عملکرد ضعیف بخشی از مغز ما نیست، بلکه نشانه ای از شکسته شدن یک ارتباط مهم است.

افسردگی و روابط عاطفی به هم مرتبط هستند و در مطلب پایین به بررسی تاثیر روابط عاطفی بر افسردگی پرداختیم.

هری جوان می گوید که ناامیدی و اضطراب ناشی از عملکرد ضعیف بخشی از مغز ما نیست، بلکه نشانه ای از شکسته شدن یک ارتباط مهم است. اکثر ما با افسردگی و اضطراب زندگی می کنیم. خود را خسته، بی حرکت، غیر منطقی، گریان یا مضطرب خواهید دید. اما دلیل آن چیست؟

 

افسردگی در رابطه عاطفی

او میگفت در نوجوانی افسرده بودم. بی دلیل گریه می کردم و زندگی روزمره ام به هم ریخته بود. به دکتر مراجعه کردم و دکتر به من گفت مطمئن شو که سروتونین کافی در مغزت ترشح نمیکنی پس افسرده هستی. این قرص حال شما را بهتر می کند.

هری می‌گوید: «برای تقریباً دو دهه، بله، من قرص‌هایی مصرف می‌کردم که فکر می‌کردم با افسردگی به دنیا آمده‌ام و مغزم سروتونین کافی ترشح نمی‌کند. دکتر هم همین نظر را دارد. اما قرص ها نتوانستند حالم را بهتر کنند. هری به دور دنیا سفر می کند تا روانشناس را ببیند که واقعاً سعی می کند منبع افسردگی را بفهمد.

او در کتاب خود ابتدا بیان می کند که داروهای ضد افسردگی به اندازه ای که شرکت های داروسازی می گویند موثر نیستند. این داروها بی تأثیر نیستند، اما آنطور که شرکت های دارویی و پزشکان می گویند مؤثر نیستند. سرچشمه افسردگی جای دیگری است و در سرتاسر کتابش آنها را یکی یکی بررسی می کند.

او میگوید: اولاً شرکت های دارویی آمار غلط می دهند. مثلاً اگر دارویی روی هزار نفر آزمایش شود به صد نفر جواب می دهد و همین صد نفر را هم براش مقاله میکنند که بله داروی ما جواب می دهد و دیگر در تحقیقاتشان آن نهصد نفر را تبلیغ نمی کنند. سپس عوارض جانبی متعددی که توسط این داروها ایجاد می شود بسیار است.

خواص آنها در مقایسه با عوارض جانبی آن عملاً هیچ است. فرد افسرده با این فکر که «بله، بخشی از مغزم خوب کار نمی‌کند و باید آن را تا زمانی که حالم بهتر شود» تحمل کنم، باید با کرختی، بی احساسی، درد شکم و بسیاری مشکلات دیگر دست و پنجه نرم کند. اما این تمام ماجرا نیست. بگذارید به شما بگویم چرا افسردگی رخ میدهد.

هری در حین سفر به سراسر جهان و صحبت با صدها نفر، 9 دلیل برای افسرده شدن مردم پیدا می کند. اسمش و Lost Connections می گذارد یا به قول ترجمه‌ی کتاب، روابط از دست رفته. میگه آدمها یکسری اتصالات حیاتی باید داشته باشن با زندگی که وقتی اینا قطع میشه، دچار افسردگی و اضطراب میشن.

اگه همین الان بری دکتر و بگی افسرده و مضطرب هستی. جوابی که میگه اینه که تعادل هورمون های مغزت بهم خورده. ترشح کم سروتونین و دوپامین. چند قرص تجویز می کند و تمام. اما اون نمیگه که چرا تعادل هورمونی در مغز ما مختل شده است.

اما مصرف دارو مانند مصرف مسکن است. تا زمانی که علت اصلی مشکل را پیدا نکنید، نمی توانید با دارو بهبود پیدا کنید. این دارو شما را در حالت عادی نگه می دارد، اما دوز آن به مرور زمان افزایش می یابد. در اینجا چند نمونه از کتاب هری آورده شده است که توضیح می دهد چرا مردم افسرده می شوند.

 

 

افسردگی در رابطه عاطفی

به عنوان مثال، اگر شما تنهایید و احساس تنها میکنید، احتمال اضطراب و افسردگی شما بیشتر است. اگر برای افسردگی پیش روانپزشک بروید قرص و دارو تجویز می کند بدون اینکه بپرسد چرا افسرده ای، زندگییت چگونه است، دردت چیست.

انسان ها موجوداتی اجتماعی هستند، ما تنها نمیتونیم باشیم، نیاز به توجه داریم و باید احساس کنیم عضو یک تیم یا گروه یا قبیله هستیم. این انسان نه تنها در برابر بیماری مقاوم نیست، بلکه شکننده است. دلیلش مفصل است اما به زندگی اجداد ما که همیشه با هم بودند برمی گردد.

اما زندگی مدرن ما را از هم جدا کرده است و سرعت تغییرات آنقدر سریع است که بدن انسان برای این سبک زندگی رشد نکرده است. انسان ها همیشه به صورت گروهی زندگی می کرده اند و این توانایی گروهی زیستن منجر به دوام بیشتر انسان  و پیروزی بر حیوانات و رنج های زندگی می شود. اما الان ما تنهایم.

یا اگر احساس کردید کارتون بی معنی است و کنترلی روی کار و حرفه خود ندارید، احساس پوچی و بیهودگی خواهید کرد. برخلاف تصور رایج، افرادی که در بالای سلسله مراتب اداری قرار دارند، کمتر افسرده می شوند، در حالی که در کارمندان اداری که در پایین ترین سطح قرار دارند و کارهای تکراری انجام می دهند، افسردگی و اضطراب بیشتر است.

وقتی ارتباط خود را با طبیعت از دست می دهید، افسرده و مضطرب می شوید. انسان در طول تاریخ خود در طبیعت بوده است. خوراک انسان از 250000 سال پیش تا 10000 سال پیش در طبیعت وجود داشته است. پس از آن دوران کشاورزی و سکونت گاه و سپس دوران مدرن فرا رسید.

ما به طبیعت نیاز داریم. طبیعت خانه اصلی و قدیمی ماست. به همین دلیل است که وقتی به جنگل و کوه می روید احساس آرامش می کنید. انسان مدرن در یک زندان خانگی است. طبیعت به شما احساس خوبی می دهد، زیرا در بیشتر تاریخ ما در طبیعت بوده ایم.

چرا مضطرب و این اضطراب فلجمون می کنه؟ علاوه بر نیازهای جسمانی مانند آب، غذا و سرپناه، نیازهای روحی بسیاری نیز وجود دارد که باید آنها را برآورده کنید. شما باید احساس کنید که به جایی تعلق دارید .شما باید احساس کنید که زندگی شما معنی دارد و شما بی ارزش نیستید.

شما باید احساس کنید که آینده شما معنی دارد و  می توانید برای آن تلاش کنید. زندگی مدرن چیزهای زیادی به ما داده است و علم کیفیت زندگی انسان را بهبود بخشیده است. اما در نیازهای روانی با تکامل انسان همخوانی ندارد و هر روز بیشتر و بیشتر تنها می شویم.

 

افسردگی در رابطه عاطفی

هری داستان تیمی از داروسازان در کامبوج را روایت می کند که قرص های ضد افسردگی را تبلیغ می کنند و می فروشند. میگوید در آنجا که داشتن معرفی میکردن یکی از اهالی محل به ما گفت که ما این داروها را داریم. ازش پرسیدن چطوری ؟ او گفت یک نفر که کشاورز بود و روی زمینش کار مکرد روی مین رفت و پاهاش قطع شد.

دیگر نمی توانست کار کند. بعد از مدتی بی اختیار شروع به گریه میکرد، غذاش کم شد، مضطرب شد، دیگر نمی خندید. مردم محل می خواهان حمایت از او بودنن و او را به زندگیش برگردونن. برایش گاو خریدندو  گاو عصایی شد که به زندگی برگشت و افسردگیش از بین رفت.

به یاد داشته باشید: اگر افسرده هستید، اگر انگیزه ندارید، اگر مضطرب هستید، شما ضعیف نیستید، دیوانه نیستید، شما ماشین  نیستید که قطعاتش خراب شده ، اما شما انسانی هستید که یک سری از نیازهایش برآورده نشده.

مغز و ژن های شما طی صدها هزار سال تکامل یافته اند. وقتی تنها هستید، واکنش طبیعی بدن احساس خطر کردن است. انگار یک خرس بزرگ هر لحظه می خواهد به شما حمله کند اما حضور در میان جمعیت این ترس را از بین می برد. زیبایی بدن انسان اینجاست. اضطرابی که شما را برای مدتی نجات داد.

 

افسردگی در رابطه عاطفی

 

مفهومی از زندگی روزمره در زندگی مدرن. اضطراب از در و دیوار می باره. انسان‌ها در چند صد سال گذشته بسیار سریع رشد کرده‌اند، اما اضطرابی که زمانی شما را زنده نگه می‌داشت، اکنون مقصر اصلی است زیرا بدن ما هنوز برای ده‌ها هزار ساله پش است.

یک بار یکی فرارمیکند و به شما اشاره میکند که یک خرس می آید و پاشو فرار کن . ممکن است در هفته یا ماه چهار خبر منفی می شنیدین. حالا از صبح تا شب اخبار سمی به مغز شما سرازیر می شود و ذهن شما نمیتواند همه اینها را بررسی  کند. بنابراین احساس ترس و بی تحرکی شما را بدبخت می کند.

انسان امروز تنهاترین روزهای تاریخ خود را تجربه می کند. ما هرگز از جامعه ای که آنقدر درک می کنیم دور نشده ایم. تا جاش بخواهد شب و روز شبکه های اجتماعی ما را از مزخرفات او پر کنید و تا جایی که ممکن است در گرداب تنهایی فرو می رویم.

گوشی نو، ماشین خوب، رفتن به ماه، اینها شما را خوشحال نمی کند. این چیزها صد سال قدمت دارند، اما بدن شما صدها هزار سال قدمت دارد. وقتی یک روز در هفته یک گروه جمع آوری زباله راه اندازی می کنید، قطعا احساس خوبی دارید زیرا نیاز به حضور در گروه معنادار شما برآورده می شود.

اگر این گروه ها نسبت به هم دلسوز باشند و حال و هوای همدیگر را داشته باشند، احساس بهتری خواهید داشت. هم کارتون معنی داره هم احساس می‌کنید به گروهی تعلق دارید که وجود شما براش مهمه  کنید . ذهن سالم از اینجا سرچشمه می گیرد. چند نفر از این گروه ها داریم؟

شما باید به جامعه تعلق داشته باشید. شما باید با افرادی باشن که هوای شما رو داشته باشن و شما هوای اونا رو داشته باشید.تنهایی کشنده است، اما چرا تنهایی را تجربه می کنیم؟ انسان ها در طول تاریخ گرد هم آمده اند تا بر خطرات غلبه کنند: حیوانات درنده و یا بلایای طبیعی.

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.